ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1517

سفرنامه شاردن ( فارسى )

داناست اما بر اثر دسائس و تحريكات ميرزا محمد تقى پيشنماز مسجد جامع از كار كناره گرفته و خانه‌نشين شده است . پيشنماز موصوف در تظاهر به ديندارى و پارسايى چنان استاد است كه به تزوير و ريا خلق را به حمايت خود برانگيخته است . وى هر زمان صاحبان دعاوى ، در محضر ميرزا جعفر قاضى حضور مىيافتند به سود خود توصيه‌نامه‌هايى به قاضى مىنوشت . چون اين كار ادامه يافت قاضى از مداخلهء پيشنماز به تنگ آمد ، و از آن پس به توصيه‌هاى او اعتنا نكرد . پيشنماز چون دريافت كه از آن پس افسون وى در قاضى درنمىگيرد و نمىتواند در كارش دخالت كند به مخالفت و دشمنى قاضى پرداخت ، و چندان در اين كار كوشيد كه ميرزا جعفر معزول و خانه‌نشين شد . آن سوتر خانهء ميرزا جعفر مدرسهء سهيل ، و بعد از آن خانهء كلانتر است كه آن را يك نفر كلانتر كه ما فرانسويان Prevot des marchand مىناميم ، ساخته است . سپس مسجد آقا نور جولاه است كه در محراب آن يعنى جايى كه مسلمانان هنگام گزاردن نماز رو بدان جا مىكنند ، دو سنگ بزرگ مرمر صيقلى يكى سپيد و ديگرى به رنگ يشم نصب شده كه مردم بر اين اعتقادند نقش پاى حضرت على روى آنست ، و از آن بوى عنبر اشهب برمىخيزد ، و اگر يك مسيحى بگويد كه از آن چنين بويى به شامهء من نمىرسد با ايمان تمام مىگويند چون تو مسيحى هستى رايحهء آن را درك نمىكنى ، و اگر به دين اسلام درآيى بوى آن را درمىيابى . به ياد دارم يك روز كه با پررافائل دومانس Pere Raphael du Mans رئيس كاپوسنهاى اصفهان دربارهء اين خرافات و اوهام سخن مىگفتم در جوابم گفت : من نيز از اين بيهوده سخنان خنده‌آور و اباطيل بسيار شنيده‌ام . من از اين پاسخ خوددارى كردن نتوانستم و به او گفتم : شما نيز در كليساها همين مزخرفات را به مسيحيان تلقين مىكنيد . آقا نورجولاه بافندهء فقيرى بود كه از بسيارى بينوايى به اميد به دست آوردن دارايى به هند سفر كرد ، و اتفاق را در آن سرزمين ثروت زياد فراهم آورد ، و پس از بازگشتن ، اين مسجد بزرگ و باشكوه را ساخت . اين مسجد دو در دارد كه يكى به سوى خانهء ميرزا تقى قورچى باشى و ديگرى به كوچهء اسماعيل بيگ ، مستوفى الممالك سابق باز مىشود . در اين كوچه كاخى است به همين نام و در آخر